آسمان ها گله دارند: ز ما سیر شدید
بسکه بر خاک نشستید زمین گیر شدید
پی اکسیر بریدید ز گهواره تان
وایتان باد، نجستید و چنین پیر شدید
سر آن «بار امانت» چه بلا آوردید
که به جرمش همه مستوجب زنجیر شدید؟
هر چه دفتر- ورقی بود ز توصیف شما
یادتان رفته که با دست که تحریر شدید
همه جان و همه احساس رهاتان کردیم
چه گذشته است؟ به بیروحی تصویر شدید
صورتی مانده از آن سیرت و آن هم بی اصل
بسکه هر آینه در آینه تکثیر شدید
دیو می رفت در این چشمه به تطهیر رسد
بر شمایان چه گذشته است که تبخیر شدید
باز هم موعظه تان راه به تاثیر نبرد
آسمان ها! که به یک شعبده تسخیر شدید
ما که تبخیر شماییم. شمایان آیا
روی این خاک چه دیدید که تقطیر شدید

